فتحعلی‌شاه

غزل 6 | در وصل جان سپردیم از بهر آن نگارا

در وصل جان سپردیم از بهر آن نگارا

با هجر زنده بودن دشوار بود ما را

این ظلم را تو مپسند بر عاشق از رقیبان

بیرون کند ز کویت بیگانه آشنا را

ناصح مکن نصیحت ما را ز عشق خوبان

دل رفت و چاره‌ای نیست معذور دار ما را

بر جان درد‌ناکم هر جور می‌پسندی

چون حکم پادشاه است راضی شدم جفا را

خاقان ز ناز برخاست آن ساقی پری‌رو

در پای خم نشاند شیخان پارسا را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.