فتحعلی‌شاه

غزل 20 | ساقیا کو ساغرت چون گشت طالع آفتاب

ساقیا کو ساغرت چون گشت طالع آفتاب

گر ایاغی گیرم از دستت شوم مست و خراب

واعظا این پندهای بی‌حسابت تا به کی

تا به کی ترسانیم از پرسش روز حساب

پندم ای زاهد ز می‌ خوردن مده انصاف ده

کآمد ایام بهار و عهد مستی و شباب

ناله‌ای کز عشق آن دلدار از دل برکشم

نزد اهل درد باشد به ز آهنگ رباب

رشته عمرت نشد تا قطع خاقان در جهان

روی از گیسوی پرتاب نکورویان متاب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.