فتحعلی‌شاه

غزل 30 | بنشین که به چشم ماست جایت

بنشین که به چشم ماست جایت

جانی و هزار جان فدایت

چشمان تو کرد صید‌ دل‌ها

سرها به فدای خاک پایت

ای شوخ بکن به ما نگاهی

تا جان بدهیم از برایت

در سینه ما دلی و آن هم

گردید فدای چشم‌هایت

خاقان که اسیر بود او نیز

شد کشته تیر غمزه‌هایت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.