فتحعلی‌شاه

غزل 40 | ز سیل اشک من عالم خراب است

ز سیل اشک من عالم خراب است

فلک در بحر اشکم چون حباب است

روان از دیده‌ام خوناب دل بین

جگر از آتش عشقت کباب است

دلم در پنجه عشق تو ماند

به گنجشکی که در چنگ عقاب است

تنش در زیر پیراهن نهان شد

و یا در پرنیانی آفتاب است

دل خاقان چو کشتی بحر عشقت

ز توفان بلا در انقلاب است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.