فتحعلی‌شاه

غزل 47 | دلم به قید محبت چنان گرفتار است

دلم به قید محبت چنان گرفتار است

که از کمند تو او را امید رستن نیست

مزن تو سنگ جفا بر من ای ستم پیشه

که شیشه دل من قابل شکستن نیست

تنیده تار به من عنکبوت و حیرانم

تن ضعیف مرا قوت گسستن نیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.