فتحعلی‌شاه

غزل 93 | اگر یک جرعه از دستت کنم نوش

اگر یک جرعه از دستت کنم نوش

شوم تا حشر از آن می مست و مدهوش

فراموشت ششدم من گر چه اما

نخواهی شد ز یاد من فراموش

رسید آن مه به عزم صید دل‌ها

کمند عنبرینش بر سر دوش

دو گیسویش به سان سنبل تر

پریشان ساخته اندر بناگوش

ز عمر خویش خواهم برد لذت

اگر روزی کشم او را در آغوش

نسیما رو سوی جانان و از من

بگو کای سرو‌قد ماه قصب‌پوش

آگر آیی در آغوشم ببوسم

گهت رخ گاه زلف و گه بناگوش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.