اسیر شهرستانی

غزل 250 | کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است

کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است

زخم تیغت چون حمایل شد دعای جوشن است

خویش را هر چند عاقل می نمایم در لباس

خون صد چاکم فزون در گردن پیراهن است؟

گر بود چشم تری گرد کدورت توتیاست

خاک شورانگیز غربت سرمه چشم من است

گردن مینا به مستان نامه سربسته است

خون مکن زاهد دل ما را که مضمون روشن است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.