فردوسی

شعر 5 | زِ یاقوتِ سُرخ اَست چَرخِ کَبود

زِ یاقوتِ سُرخ اَست چَرخِ کَبود

نه از آب و گَرد و نَه از باد و دود

به چَندین فُروغ و به چَندین چِراغ

بیاراسته چون به نوروز باغ

رَوان اَندر او گوهَرِ دل‌فُروز

کَز او روشنایی گرفته است روز

زِ خاوَر بَر آیَد سویِ باختَر

نباشَد اَز این یِک رَوِش راست‌تَر

اَیا آن که تو آفتابی هَمی

چه بودَت که بَر مَن نَتابی هَمی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.