اسیر شهرستانی

غزل 393 | جایی که عقل دامن تدبیر می گرفت

جایی که عقل دامن تدبیر می گرفت

دیوانه زلف حلقه زنجیر می گرفت

گر داغ او نبود چه می کرد شب کسی

شمع نفس ز آتش دل دیر می گرفت

آهن به کوهسار ز پیچیده ناله ام

تاب از برای جوهر شمشیر می گرفت

تأثیر ناله چاشنی شهد زندگی است

گر نیستان نبود دل شیر می گرفت

در بزم می اسیر شب از وصف طره ای

صد جا زبان شوخی تقریر می گرفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.