فصیحی هروی

غزل 38 | ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست

ما غریبان را ز ناکامی کنار جان پرست

دیده از خون جگر لبریز و دل ز افغان پرست

ره نمی یابد اجل هم بر سر بالین ما

بس که ماتمخانه ما از غم هجران پرست

نیستم آگه که بر دل ناوک شوقم که زد

لیک می‌بینم که بازم سینه از پیکان پرست

بر سر کویت شهیدان خاک گشتند و هنوز

همچنان از خون دلشان دیده و دامان پرست

های‌های گریه‌ام را خنده پندارند خلق

باوجود آن کز اشکم دامن دوران پرست

پارسا دامن‌گشان گو مگذر اندر کوی دوست

ز آن که از خون شهیدان خاک این میدان پرست

ای فصیحی درد می‌خواهند در بازار عشق

ورنه جیب قدسیان هم از در ایمان پرست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.