فصیحی هروی

غزل 82 | ز خواب آن چشم شهلا برنخیزد

ز خواب آن چشم شهلا برنخیزد

که از هر گوشه غوغا برنخیزد

قیامت سوزد از سوز دل من

مگر این کشته فردا برنخیزد

جهانسوز آتشی را دل سپندست

کزو جز دود سودا برنخیزد

نیابد در دل امیدی که حسرت

پی تعظیمش از جا برنخیزد

به هرجا بگذرد نام فصیحی

چه شیون‌ها کز آنجا برنخیزد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.