فصیحی هروی

غزل 98 | یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند

یک ناوک ارنه در دل صد پاره بشکند

رنگ نفاق بر رخ سیاره بشکند

هر لحظه بشکند نفس از بار بی‌بری

کاش این نهال بیهده یکباره بشکند

ز آنجا که فتنه‌جویی حسن ستیزه خوست

مژگان ز باد دامن نظاره بشکند

عشقش کند به داروی بیچارگی درست

گر شیشه‌ات ز کشمکش خاره بشکند

هر شب کنم ز درد نفس صاف و تن زنم

ترسم ز ناله‌ام دل سیاره بشکند

گویم شهید کیست فصیحی ولی مباد

رنگ حیا در آن گل رخساره بشکند

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.