فصیحی هروی

غزل 118 | رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید

رمزی‌ست خط دوست که چون بخت سر‌آید

آب سیه از چشمه خورشید برآید

آهسته‌تر ای دیده گستاخ که آنجا

پروانه نهان از نظر بال و پر آید

چون ماهی ساحل طپد از آرزوی دل

زخمی که شهیدان ترا بر سپر آید

در مذهب ما بر لب تسلیم حرام‌ست

هر ناله که نشکفته ز باغ جگر آید

خاموش فصیحی که به یک ناله نیرزد

حسنی که در آغوش خیال و نظر آید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.