فصیحی هروی

غزل 121 | دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آید

دل از ولایت غم بار بسته می‌‌آید

چو موج بر سر طوفان نشسته می‌آید

کسی که لب به سراغی نسوخت کی‌داند

که کار بال ز پای شکسته می‌آید

بیا به طور و همه گوش شو که شاهد حسن

ز ناله «ارنی» پرده بسته می‌‌‌‌‌آید

شهید رسم دیاری شوم که بعد از مرگ

طبیب بر سر بالین خسته می‌آید

چه زخمه بود ندانم که چنگ پاس مرا

هنوز ناله ز تار گسسته می‌آید

ز نخل طور چه حاصل که در مشام مرا

شمیم عافیت از نخل بسته می‌آید

فریب سعی فصیحی مخور که کعبه وصل

به دلنوازی پای شکسته می‌آید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.