فصیحی هروی

غزل 182 | در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم

در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم

نسخه اعجاز در دست مسیحا سوختیم

باد دامان تب امشب آتش ما تیز کرد

کز تف مژگان متاع هفت دریا سوختیم

مشرب پروانه ما را از گرانجانی رهاند

هر کجا دیدیم شمعی بی محابا سوختیم

هر کف خاکستر ما چشمه نظاره‌ایست

عشق در کارست اگر ما در تماشا سوختیم

شعله ما را پر پروانه‌ای پرسش نکرد

گرچه عمری بر مزار گبر و ترسا سوختیم

شمع‌سان در شعله پیچیدیم جان کایمن شویم

لیک در گام نخست از غیرت پا سوختیم

عصمت عزلت فصیحی نام خود گم کردنست

سالها از شرم خامیهای عنقا سوختیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.