فصیحی هروی

غزل 205 | این شهادتگه عشق‌ست تقاضایی کن

این شهادتگه عشق‌ست تقاضایی کن

تیغ بیکار نشسته‌ست تمنایی کن

چون درین باغ بجز نام تجلی نشکفت

پنبه از گوش برون آر و تماشایی کن

نام معشوق به یک جمله نگنجد با غیر

هر خروش از لبت آواره صحرایی کن

یوسف ار نیست به یوسف نه که هم مرحله است

هر چه بینی تو درین قافله سودایی کن

گر ره کعبه درازست فصیحی باری

دیده غارت نقش کف پایی کن

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.