فصیحی هروی

غزل 216 | سر و برگ من محزون نداری

سر و برگ من محزون نداری

غم آشفته حالان چون نداری

در آن کاکل که اقلیم جنونست

ز عقل آشفته‌تر مجنون نداری

از آن نرگس کش از ناز آفریدند

کدامین دیده‌کش پرخون نداری

فصیحی یار بی‌رحمست ورنه

کنار کیست کش جیحون نداری

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.