اسیر شهرستانی

غزل 512 | کو قاصدی که نامه به باد صبا برد

کو قاصدی که نامه به باد صبا برد

تا گردم از قلمرو بال هما برد

هرکس به روی ما در چاک قفس گشود

پیش دلش تبسم گل التجا برد

یکچند هم به رغم فلک بیوفا شویم

شاید بدین وسیله کسی نام ما برد

هر جا دچار می شود از کار می روم

یک بار از غرور نپرسد خدا برد؟

هرکس به بزم عشق نیازی برد اسیر

پروانه بیزبانی و بلبل نوا برد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.