فضولی

قطعه 17 | گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوخته

گفتم ای چرخ تو بر سینه من سوخته

این همه داغ که حصر و حد و پایانش نیست

گفت بر سینه ترا گر ز منست این همه داغ

این همه داغ که بر سینه من هست ز کیست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.