فلکی شروانی

غزل 5 | جانان نکند هرگز، هرگز نکند جانان

جانان نکند هرگز، هرگز نکند جانان

شادان دل ما یکدم، یکدم دل ما شادان

هجرش چو کشد ما را، ما را چو کشد هجرش

صد جان بدهد وصلش، وصلش بدهد صد جان

دردم چو بود از پی، از پی چو بود دردم

درمان هم از او خواهم، خواهم هم از او درمان

زرین شد ازو بستان، بستان شد ازو زرین

زینسان نبود یاری، یاری نبود زینسان

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.