شعر 2 | با آنکه از کف دادهام نقد وصال یار را
با آنکه از کف دادهام نقد وصال یار را
نتوانم از خاطر برم آن طلعت گل نار را
قسمت نگر طالع ببین از باغ وصل آن صنم
نااهل دامن پر ز گل، من برده زخم خار را
عهد و وفا بستن مرا بیهوده بشکستن چرا
عشاق را خستن چرا، بنواختن اغیار را
آن کو وفا از گلرخان دارد طمع ماند بدان
از سنگ، دل خواهد همی وز قعر دریا نار را
نظرها
نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک میشود.