فیاض لاهیجی

غزل 40 | تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را

تا ز دمسردان نگه دارم چراغ خویش را

چون فلک شب واکنم دکان داغ خویش را

منّتی نه از بهاران بود و نه از چشمه‌سار

ما به آب دیده پروردیم باغ خویش را

با جنون نارسا نتوان ز عقل ایمن نشست

اندکی آشفته‌تر خواهم دماغ خویش را

پرتو بخت سیه را بر سرم تا سایه کرد

کم ندانیم از هما اقبال زاغ خویش را

داغ دل را با کسی فیّاض ننمودم چو صبح

زیر دامن سوختم چون شب چراغ خویش را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.