فیاض لاهیجی

غزل 151 | آه جگر ماست که آتش شرر اوست

آه جگر ماست که آتش شرر اوست

مژگان تر ماست که صد ابر تر اوست

زلف تو که چون راهزنان گوشه گرفتست

هر فتنه که در شهر شود زیر سر اوست

بلبل به قفس داشتن امروز روا نیست

صد گل به چمن گوش بر آواز پر اوست

آن بت که نه در دارد و نه خانه کدامست؟

کاین نالة بیچارة ما دربدر اوست

در عشق ز بس نالة فیّاض ضعیف است

از سینه سوی لب ره دور سفر اوست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.