فیاض لاهیجی

غزل 206 | کسی ز ننگ به من گرچه روبه‌رو نگذاشت

کسی ز ننگ به من گرچه روبه‌رو نگذاشت

خوشم که دست سبو دست من فرو نگذاشت

خوشم که آینه هر چند کرد بی‌رویی

نقاب جانب روی ترا فرو نگذاشت

ز زخم‌های تن خسته خون دل همه رفت

فغان که تیغ تو آب مرا به جو نگذاشت

هزار مطلب سرگشته در کشاکش بود

نگاه گرم تو ما را به گفتگو نگذاشت

بس است این قدر از دوست آرزو فیّاض

که غمزه‌اش به دلم هیچ آرزو نگذاشت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.