فیاض لاهیجی

غزل 412 | کم کنم شیون نمی‌خواهم که نقص غم شود

کم کنم شیون نمی‌خواهم که نقص غم شود

پر نگریم خون دل ترسم که دردی کم شود

سال‌ها در چشم ما جا داشتی سودی نداشت

گر پری با مردم این الفت کند آدم شود

شور بختی بین که بر داغ دل بی‌طاقتم

سودة الماس ریزد حسرت و مرهم شود

خاطر از برگ گل نازک‌تری داری مباد

گر وزد بر وی نسیم شکوه‌ای در هم شود

هر که را درد تو دامن‌گیر شد فیّاض‌وار

دامن بیگانه گیرد دشمن و محرم شود

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.