فیاض لاهیجی

غزل 429 | از ره کوی تو چون بانگ جرس می‌آید

از ره کوی تو چون بانگ جرس می‌آید

جان بر لب شده از بوی تو پس می‌آید

جذبة شوق چو آهنگ کشش ساز کند

شعله پروازکنان بر سرِ خس می‌آید

غیر اگر ز آتش دل سوخته باشد، که هنوز

از کباب دل او بوی هوس می‌آید

بلبل ار یک دو سه روزی به گلستان نرود

به طلبگاری او گل به قفس می‌آید

از تو فیّاض بود نظم تو بر صفحة دهر

یادگاری که به کار همه کس می‌آید

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.