فیاض لاهیجی

غزل 450 | به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغر

به جرم اینکه لب یار شد مسخّر ساغر

خوریم خون صراحی به کاسة سر ساغر

به راه کعبة میخانه‌ها پیاده خرامم

به شکر آنکه لبی تر کنم ز کوثر ساغر

چو شیشه خون من ار محتسب به خاک بریزد

دمی چو موج نخواهم گذشتن از سر ساغر

مرا خدای به تردامنان باده رساند

به اشک گرم صراحّی و دیدة تر ساغر

همان به است که بیرون زنی ز میکده فیّاض

مباد تر شوی از خندة مکرّر ساغر

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.