فیاض لاهیجی

غزل 469 | کوی عشق است درین بیشه بداندیشه مباش

کوی عشق است درین بیشه بداندیشه مباش

خواهی از سر بگذر ورنه درین بیشه مباش

راز عشقست به هر جام نریزی این می

اندرین بزم تنک حوصله چون شیشه مباش

تو نیاز غمی ای دل نروی زود از جا

در زمین ستمش بی‌رگ و بی‌ریشه مباش

یار شیرین و منم کوهکن و حسرت کوه

در مددگاریم ای ناله کم از تیشه مباش

خلق عالم دد و دامند به سیرت فیّاض

پنجة شیر نداری تو، درین بیشه مباش

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.