فیاض لاهیجی

غزل 564 | خوش آن که دست به دست سبوی می‌باشم

خوش آن که دست به دست سبوی می‌باشم

چو دیده باز کنم رو به روی می باشم

چرا خورم غم روزی چو می‌توانم کرد

که زنده تا به قیامت به بوی می‌ باشم

ز قیل و قال حکیمان دلم گرفت کجاست

زبان حال که در گفتگوی می‌ باشم

ضرر نیست مکیدن لب پیالة می

همین بس است که در آرزوی می باشم

ز نام می چو توان نشئه یافتن فیّاض

چه لازم است که در جستجوی می باشم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.