فیاض لاهیجی

غزل 626 | هر دم ز گرمخویی خود برفروزیَم

هر دم ز گرمخویی خود برفروزیَم

پُر گرم هم مباش که ترسم بسوزیَم

باشد دهان تنگ توام روزی از ازل

زانست کز ازل به جهان تنگ روزیم

زان شب که دل به زلف سیاه تو بند شد

روشن نمود بر همه کس تیره‌روزیم

خوس آنکه این لباس عناصر بیفکنم

تا چند بر بدن ز غذا پینه دوزیم

فیّاض ما به عیش ابد دل نهاده‌ایم

دل خوش نمی‌شود ز نشاط دو روزیم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.