فیاض لاهیجی

غزل 660 | در خواب خمار آن چشم دایم ز شراب او

در خواب خمار آن چشم دایم ز شراب او

چشم همه شب تا روز بیدار ز خواب او

تیغ تو و ما هر دو از تشنه لبی مردیم

او تشنه به خون ما، ما تشنه به آب او

از ساغر وصل او لب تر نتوان کردن

اندیشه به چرخ افتد از بوی شراب او

در بزم جگرخواری جرأت نتوان کردن

خمیازه نفس دزدد از بوی کباب او

اندیشه نرنجانی از تربیتم فیّاض

ممکن نبود هرگز تعمیر خراب او

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.