فیض کاشانی

غزل 296 | خوشا آن دل که مأوای تو باشد

خوشا آن دل که مأوای تو باشد

بلند آن سر، که در پای تو باشد

فروناید به مُلک هر دو عالم

هر آن سر را که سودای تو باشد

سرا پای دلم شیدای آن است

که شیدای سرا پای تو باشد

غبار دل به آب دیده شویم

کنم پاکیزه تا جای تو باشد

خوش آن شوریدهٔ شیدای بی‌دل

که مدهوش تماشای تو باشد

دلم با غیر تو کی گیرد آرام

مگر مستی که شیدای تو باشد

نمی‌خواهد دلم گل گشت صحرا

مگر گل گشت که شیدای تو باشد

خوشی در عالم امکان ندیدم

مگر در قاف عنقای تو باشد

ز هجرانت به جان آمد دل فیض

وصالش ده اگر رای تو باشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.