اسیر شهرستانی

غزل 765 | تفسیر خموشی شده گویایی عشقم

تفسیر خموشی شده گویایی عشقم

شرمنده احسان شکیبایی عشقم

نشناخته ام جلوه او را زخیالش

چون دیده نظر کرده بینایی عشقم

از غنچه رازم گل اظهار توان چید

دل ساخته لب تشنه رسوایی عشقم

عمری است که حیرانم و از شرم نگاهت

نشمرده کس از خیل تماشایی عشقم

تا چند اسیر تو چه پروانه شود داغ

از گرمی هنگامه تنهایی عشقم

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.