فیض کاشانی

غزل 47 | همای اوج سعادت به دام ما افتد

همای اوج سعادت به دام ما افتد

امام را گذر ار بر مقام ما افتد

حباب‏وار براندازم از نشاط کلاه

میئی ز معرفتش گر به جام ما افتد

ز سلسبیل معارف که نوشد او یا رب

که قطره‏ای ز زلالش به کام ما افتد

به بارگاه رفیعش که مهر و مه نرسد

کی اتفاق مجال سلام ما افتد

کند ز مغرب غیب آفتاب او چو طلوع

بود که پرتو نورش به بام ما افتد

خوش آن دمی که خبر آید از قدوم امام

نسیم گلشن جان در مشام ما افتد

چو آفتاب شود نوربخش ذره ما

به ما اگر نظری از امام ما افتد

به ناامیدی از این در مرو بزن فالی

بود که قرعه دولت به نام ما افتد

چه عیش‏ها که کنیم و چه شکرها ای فیض

دمی که او گذرش بر مقام ما افتد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.