اسیر شهرستانی

غزل 825 | چشم بیگانگی پناه ببین

چشم بیگانگی پناه ببین

مژه فتنه دستگاه ببین

پاره دل نثار دامن اشک

گریه شد ناله گاه گاه ببین

سرنوشت نیاز و ناز بخوان

سرگذشت گدا و شاه ببین

دعوی غبن جورها دارم

چه کنم شرم عذرخواه ببین

کهنه دعوای تازه ای دارم

محضر دل بخوان گواه ببین

به سر خود به جان باده و گل

به اسیر وفا گناه ببین

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.