قاسم انوار

غزل 221 | ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد

ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد

هرگز این جان من از درد تو محروم مباد

عقل و دین بردی و دل بردی و جان می طلبی

شرط تجرید همینست،زهی حسن رشاد!

حالیا نقد بدیدار تو وجدی داریم

بعد ازین تا چه نهد کار زمان را بنیاد؟

ملک جاوید بدیدار تو داریم امروز

در گذشتیم ازین چار سوی کون و فساد

روز وشب در طلب جامه ونان مضطربست

خواجه را فکر معاشست، نه تدبیر معاد

ماتمش تا به ابد ثابت و جاوید شود

هر که از دولت درد تو نباشد دلشاد

قاسمی،کشف یقینست درین راه دلیل

نه حکایات عوارف، نه حدیث مرصاد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.