قاسم انوار

غزل 264 | گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد

گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد

جان فدای تو کنم،قصه آسان باشد

دل بشادی بدهم، جان و جهان دربازم

گر دلم عید ترا لایق قربان باشد

هر که جان را بهوای تونبازد باری

زین سبب عاقبت الامر پشیمان باشد

گر تو گویی:زسرجان گرامی بگذار

چاره ای نیست،که جان بنده فرمان باشد

هیچ آرام نیارم، نفسی دم نزنم

تا دلم در غم تو واله و حیران باشد

راحت جان خود از دوست طلب کن بیقین

هر کجادوست بود راحت و ریحان باشد

قاسم از کوی تو بشنید که: صد جان بجوی

کین متاعیست که در دور تو ارزان باشد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.