اسیر شهرستانی

غزل 69 | جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاست

جز آه و ناله از دل دیوانه برنخاست

غیر از صدای جغد ز ویرانه برنخاست

غم از دلم به ناخن سعی کسی نرفت

هرگز غبار آینه از شانه برنخاست

زاهد فسرده است و گرنه کدام دل

در بزم او نشست که دیوانه برنخاست

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.