اسیر شهرستانی

غزل 109 | ببالد دیده حیرانی پناه است

ببالد دیده حیرانی پناه است

بنازد دل محبت دستگاه است

به این بیگانگی الفت شعار است

به این شیر افکنی آهونگاه است

چه قربانهای گلگون پوش دارد

سرکوی محبت عیدگاه است

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.