قدسی مشهدی

غزل 3 | بی‌حرز شعله نگذرد از پیش داغ ما

بی‌حرز شعله نگذرد از پیش داغ ما

پروانه احتراز کند از چراغ ما

چون دیده دور شد از تو رنگ نگه پرید

تا رنگ می‌رسید شکست ایاغ ما

یک روزه عیش ما نشود محنت دو کون

عاجز بود زمانه ز برگ فراغ ما

در کوی عشق خضر به ما پی نمی‌برد

هر موی اگر شود قدمی در سراغ ما

امیدواری‌ام به خیال تو هم نماند

تا ریشه نهال خزان کرد باغ ما

بوی محبتی ز گل و لاله درنیافت

آشفته شد ز نکهت گلشن دماغ ما

قدسی کفایت است در اسباب عاشقی

رخسار زرد و دیده پرخون داغ ما

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.