قدسی مشهدی

غزل 39 | پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را

پرهیز ده ز هجر گرفتار خویش را

بنگر شکسته‌رنگی بیمار خویش را

بهر ذخیره شب هجر تو روز وصل

کم کرد دیده گریه بسیار خویش را

بیداد دوست چون ستم چرخ عام نیست

دانسته‌ام غرور ستمکار خویش را

جز شغل دوستی نبود کار دیگرم

شکر خدا که یافته‌ام کار خویش را

قدسی هوای باغ و لب جو چه می‌کنی

دریاب فیض سایه دیوار خویش را

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.