قدسی مشهدی

غزل 58 | چند باشد دل ز وصل دل‌ربایی بی‌نصیب

چند باشد دل ز وصل دل‌ربایی بی‌نصیب

چند باشد گوشم از آواز پایی بی‌نصیب

رخ مپوش از من گهِ نظّاره این عیب است عیب

کز سر خوان کریم آید گدایی بی‌نصیب

چند آیم بر سر راه و ز بیم خوی تو

چشم از نظّاره و لب از دعایی بی‌نصیب

وقت رفتن جسم قدسی را مسوز ای آه گرم

تا نگردد ز استخوان او همایی بی‌نصیب

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.