قدسی مشهدی

غزل 122 | نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت

نیست نومیدی گر از حد انتظار ما گذشت

ناقه مجنون نه روزی از همین صحرا گذشت؟

گر جفایی آید از ارباب دنیا بر دلت

بگذران، چون عاقبت می‌باید از دنیا گذشت

غنچه بر روح قدح خندید کامشب در چمن

مستی بوی گلم از باده حمرا گذشت

گر بود صد کوه از آهن، کجا تاب آورد

آنچه بر من دوش از هجران او تنها گذشت

هر سر خاری که می‌بینم، به مجنون دشمن است

ناقه لیلی مگر روزی ازین صحرا گذشت؟

نامه‌ای کش عشق طغرا شد، مخوان تا آخرش

زانکه هر مضمون که خواهی یافت، در طغرا گذشت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.