قدسی مشهدی

غزل 148 | هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد

هر لحظه نظر بر دگری دوخته دارد

این دیده چه با جان من سوخته دارد؟

زان شیفته داغ بتانم که چو لاله

اجزای مرا داغ به هم دوخته دارد

با این نگه خیره سر راه چه گیرم

آن را که خیال نگه، افروخته دارد

قدر جگر سوخته‌ام را نشناسد

جز لاله که او هم جگر سوخته دارد

داغم ز یک اندیشی آن کس که درین باغ

چون لاله همین داغ دل اندوخته دارد

قدسی نه همین فکر تو خام است گه نظم

این سلسله بسیار نوآموخته دارد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.