قدسی مشهدی

غزل 374 | من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام

من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام

رحمی، که بر سپردن جان، دل نهاده‌ام

اظهار دوستی زبانی کند چو خصم

باور کنم محبتش، از بس که ساده‌ام

از یمن عشق، دیدن رویم مبارک است

چون آفتاب، با همه کس رو گشاده‌ام

ساقی، دلم مقید دام کدورت است

بستان ز چنگ غصه به یک جام باده‌ام

هرگز اراده‌ای نکنم آرزو، مباد

مردم گمان برند که صاحب اراده‌ام

ایمان به عشق دارم و گویم حدیث عقل

در باطنم سوار و به ظاهر پیاده‌ام

قدسی نظر به خواری ظاهر مکن، که من

داغم، ولیک در بغل لاله زاده‌ام

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.