قدسی مشهدی

غزل 381 | در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام

در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام

روز و شب چون ابر با مژگان تر خو کرده‌ام

گل نمی‌خواهم، پر است از پاره دل دامنم

می نمی‌نوشم، به خوناب جگر خو کرده‌ام

روز و شب دارم هوای لعل آن شیرین پسر

طوطی‌ام، نبود عجب گر با شکر خو کرده‌ام

کس نیارد بر سر من آن ستم‌اندیش را

همچو قدسی با دعای بی‌اثر خو کرده‌ام

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.