قدسی مشهدی

غزل 431 | از تو دلها همه ناشاد و تو هم شاد نه‌ای

از تو دلها همه ناشاد و تو هم شاد نه‌ای

عالمی از تو خراب است و تو آباد نه‌ای

در گرفتاری عشق است حیات ابدی

جان به شکرانه ده ای صید، که آزاد نه‌ای

در حق من سخن غیر مگر کردی گوش؟

که دو روزست به من بر سر بیداد نه‌ای

گر سر زلف نداری، دل خود بیرون کش

در ره صید مکش دام، چو صیاد نه‌ای

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.