قدسی مشهدی

غزل 457 | چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنی

چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنی

برای خویش، چو کویت نیافتم وطنی

چو دست خصم زلیخا، بریده باد آن دست

که بر تنی نتواند درید پیرهنی

چو قامت تو نهالی ندیده‌ام موزون

به اتفاق صبا گشته‌ام به هر چمنی

روم به دایره مردم پریشان‌بخت

مگر ز موی تو بر گوش من خورد سخنی

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.