اسیر شهرستانی

غزل 178 | افسون غم ز خاطر من می توان گرفت

افسون غم ز خاطر من می توان گرفت

راه شکفتگی به چمن می توان گرفت

در گلشنی گداخته خاموشیت مرا

کز غنچه هم گلاب سخن می توان گرفت

دارد شهید زندگیم بی تو آسمان

خون مرا ز کشتن من می توان گرفت

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.