اسیر شهرستانی

غزل 252 | جان سختی دلم را بیداد می شناسد

جان سختی دلم را بیداد می شناسد

قدر ستم کشان را فرهاد می شناسد

مشت غبار عاشق در دام اضطراب است

گشتیم خاک و ما را صیاد می شناسد

نظرها

نظر بنویسید، اگر خواستید تصویر بگذارید، و به نظر دیگران پاسخ دهید. تصویر بزرگ پیش از ذخیره کوچک می‌شود.